تاثير استفاده روز افزون از:
فن آوريهاي پيشرفته خرده فروشي(( RFID
بر روي جامعه ونيروي کار
تبيين فعاليت هاي مربوط به اشتغال از منظر تغيير وتحول تکنولوژيکي وساختاري ، به نظر مي رسد يک هدف آرماني باشد . بسياري از اقتصاددانان بزرگ تاثير نوآوري در اشتغال را به سادگي ناديده مي گيرند ، در صورتي که به نظر مي رسد آن دسته هم که به اين امر مي پردازند به بن بست رسيده اند . اين در حالي است که تعداد کمي از اقتصاددانان بدبين ( pessimists ) وبسياري از اقتصاددانان خوشبين (optimists ) بدون هيچ آزمون تجربي وبنيادين نظرياتشان ، با يکديگر به نزاع مي پردازند . تحول در فن آوري ممکن است اجمالاً به مثابه « فرايندي که نظام هاي اقتصادي در طول زمان با توجه به محصولاتي که توليد مي کند وفرايندهاي بکاررفته در توليد آنها تغيير مي کنند ، » تعريف مي شود . پيامد اين تغييرات ممکن است تحول در بازده يا کاربرد دانشها ومهارتهايي باشد که منجر به يک تحول اساسي در روش هاي مديريت ، سازمان کار ، موادخام و رابطه بين سرمايه ، نيروي کار ودولت شود . « اين مفهوم نه تنها شامل ماشين آلات ، کالاها يا مواد وتجهيزات مي شود ، بلکه سازمان اقتصادي واجتماعي مربوطه ، يا به عبارت ديگر فرايندهاي کنترل از طريق مديران ، کارگران ودولت را نيز در بر مي گيرد .»
همانطوري که آقاي خوان سوماويا ، مدير کل سازمان بين المللي کار ، در سال 1999 گفته بود : اگر بخواهيم شجاعانه به دو چالش اصلي هزاره بعدي - فن آوري جديد وجهاني شدن - بپردازيم ، بايد بدانيم که سه پرسش اصلي در اين مورد هنوز پاسخ در خوري نيافته است که اين پرسش ها عبارتند از :
۱) چگونه مي توان موج فن آوريهاي نو را به گونه اي جهت دهي وشکل داد تا به تقويت توسعه اجتماعي واقتصادي منجر شود ؟
۲) فن آوري ها وجهاني شدن چگونه مي توانند عوامل اصلي ( يا کليدي ) تحقق روز افزون عدالت باشند وبه شناخت هويت فردي وحقوق بشر کمک نمايند ؟
۳) چگونه مي توان فرهنگ ها وديدگاههاي جديدي بوجود آورد که ظرفيت مواجهه با اينگونه چالش هاي جديد را داشته با شند ؟
آقاي سوماويا تاکيد مي کند که « توسعه کار وپيشرفت جامعه نه فقط نتيجه عوامل غير قابل کنترل از قبيل جهاني شدن رقابت رو به تزايد وتغييرات تکنولوژيکي است ، بلکه ، اين امر قبل از هر چيزي برايند انتخاب هاي سياسي ، اقتصادي واجتماعي است .» موضوع اين گزارش دقيقاً در کانون پيام مذکور قرار گرقته است .
براي فهم احتمال هرگونه موفقيت نوآوري ، شناخت صحيح فضايي که در آن نوآوري تحقق مي يابد ضروري است . بنابراين گزارش با نگاه اجمالي به اين بخش ، يعني مهمترين وضعيت رايج مربوط به موضوع ها وگرايش ها ، همين طور پيشرفت هاي خاص در بازارهاي بزرگ صنعتي ودر کشورهايي که بعنوان بازيگران مهم بازرگاني جهاني ظاهر مي گردند آغاز مي شود .
پيوند هاي ( ومناسبات ) مشترک بين فن آوري واشتغال ، پيچيده وبحث برانگيز ند . واين نه تنها به خاطر مبادلات ( وپيوندهاي ) بالقوه بين افزايش بهره وري واشتغال در اثر عوامل تکنولوژيکي ، بلکه بدليل نقش ايفا شده توسط تاثيرات فن آوري جديدتوسط ساير متغيرهاي مهم اقتصادي واجتماعي در اين تعامل است . ( ۵ ) به هرحال تحليل تاثيرات فن آوري جديد بر روي اشتغال در هر موردي مستلزم توجه تاثيرات مستقيم وغير مستقيم اين تغييرات بر روي مشاغل است . تاثيرات مستقيم همان کار آفريني در يک بخش
( اقتصادي وتجاري ) است که فن آوري جديد را ايجاد مي کند ، در حالي که تاثيرات غير مستقيم در صنايع کاربردي رخ مي دهند . شامپتران تفاوتهاي بين نوآوريها در عرصه توليد وفراورده را به خوبي درک کرد . مثلاً گفته مي شود که فرايند نوآوري باعث کاهش اشتغال مي شود ، چرا که اين فرايند ممکن است ميزان عوامل توليد مورد نياز را کاهش دهد ، مخصوصاً اگر از نوع کاهش دهنده کار باشد ويا اينکه تقاضاي بيشتر براي تامين افزايش بازده به ازاي هر کارگر وجود نداشته باشد . از طرف ديگر تصور عموم براين است که نوآوري در توليد اشتغال ايجاد مي کند ، زيرا براي توليد کالاهاي جديد نيروي کار بيشتر نياز است . اما نو آوري در توليد مي تواند نو آوري در فرايند نيز باشد ، به شرط اينکه بتواند در ساير بخش ها ( بعنوان مثال ، کامپيوترها ) نيز بکار رود ، که در اين صورت شغل هايي در بخش هاي توليدي ايجادو واحتمالاً در بخش هاي کاربردي ( مصرفي ) از بين خواهد رفت ، اگر در نتيجه کاربرد موفقيت آميز يک نوآوري در فرايند ، تقاضا نيز پابه پاي افزايش توليد به ازاي هر کارگر پيش نرود .
( اقتصادي وتجاري ) است که فن آوري جديد را ايجاد مي کند ، در حالي که تاثيرات غير مستقيم در صنايع کاربردي رخ مي دهند . شامپتران تفاوتهاي بين نوآوريها در عرصه توليد وفراورده را به خوبي درک کرد . مثلاً گفته مي شود که فرايند نوآوري باعث کاهش اشتغال مي شود ، چرا که اين فرايند ممکن است ميزان عوامل توليد مورد نياز را کاهش دهد ، مخصوصاً اگر از نوع کاهش دهنده کار باشد ويا اينکه تقاضاي بيشتر براي تامين افزايش بازده به ازاي هر کارگر وجود نداشته باشد . از طرف ديگر تصور عموم براين است که نوآوري در توليد اشتغال ايجاد مي کند ، زيرا براي توليد کالاهاي جديد نيروي کار بيشتر نياز است . اما نو آوري در توليد مي تواند نو آوري در فرايند نيز باشد ، به شرط اينکه بتواند در ساير بخش ها ( بعنوان مثال ، کامپيوترها ) نيز بکار رود ، که در اين صورت شغل هايي در بخش هاي توليدي ايجادو واحتمالاً در بخش هاي کاربردي ( مصرفي ) از بين خواهد رفت ، اگر در نتيجه کاربرد موفقيت آميز يک نوآوري در فرايند ، تقاضا نيز پابه پاي افزايش توليد به ازاي هر کارگر پيش نرود .
بنابراين اگر يک نوآوري موفق باشد وبر سراسر يک بخش يا کل اقتصاد سايه افکند ، اين نوآوري فرايندي از تغييرات ساختاري را ايجاد مي کند که به موجب آن برخي مشاغل ايجاد شده وبرخي ديگر نيز از بين مي رود ؛ برخي کارکردهاي جديد شغل آشکار وبرخي کارکردهاي ديگر [نيز] حشو وزايد تلقي مي گردد ؛ و [ در نتيجه] راههاي جديد سازماندهي کار وطراحي فرايند توليد به شکل ضروري در مي آيد ، اين امر بخاطر آن است که در تحليل تاثير اشتغال بر فن آوريهاي جديد بر مبناي RFID ، تاثيرات خاصي نه تنها در سطح يک شرکت يا بخش [ اقتصادي ] بلکه در سطح اقتصاد کلان نيز بايد در نظر گرفته شود . ترويج فن آوريهاي مبتني بر RFID در محيط خرده فروشي قطعاً هم بر نوآوري در توليد وهم نوآوري در فرايند ، پايه اي را فراهم مي سازد ، وتاثيرات دراز مدت آن بر روي اشتغال در مرحله نوپايي فن آوري قابل توجه خواهد بود ، هرچند اين امر اکنون قابل پيش بيني نيست . اگر فرض کنيم که هزينه اجرايي RFID بالا باشد ، کاملاً آشکار مي گردد که قطعاً بزرگترين خرده فروشان با منابع مالي لازم مي توانند فن آوري را به خدمت بگيرند . برآورد هزينه هاي بنيادي اوليه که اتفاقي است نشان مي دهد بعنوان مثال هزينه هاي سازماني يک خرده فروش عمده با تقريباً هشت مرکز توزيع وبيش از هزار فروشگاه بين ۳۴۰ تا ۳۸۰ ميليون دلار خواهد بود . بعلاوه ، در اين برآوردها فرض بر اين است که هزينه هاي متغير مربوط به برچسب زني محصولات خرده فروشي توسط توليد کنندگان پذيرفته مي شود ، توليدکنندگاني که علاقه زيادي به استفاده از فن آوري RFID در زنجيره ذخيره وتوزيع خود نيز دارند . بعداً نيز اشاره خواهد شد که شرايط بازار به گونه اي است که رقابت در عرصه تجارت براي بنگاهاي کوچک ومتوسط روز به روز سخت تر مي شود . بنابراين تصور اين امر مشکل نيست که سازماندهي رشد سريع توانايي خرده فروشان ورقابت هزينه دار ناشي از انتخاب RFID بزرگتر ، اين شرايط را به گونه اي دراماتيک با اهميت مي سازد ، واين مهم از طريق تاکيد بيشتر بر روي استحکام ومنطقي کردن بخش هاي مزبور با تاثيرات همزمان برروي اشتغال انجام مي شود .
هرچند هزينه هاي پياده سازي [يا اجراي ] RFID براي همه به جزء خرده فروشان بزرگ سرسام آور است اما صرفه جويي در هزينه هاي بالقوه بسيار زياد است . برآورد ذخيره بودجه سالانه پيش بيني شده از فن آوري Wal – Mart که در حال سرمايه گذاري به مقدار تقريبا ًً۳ ميليارد دلار براي چندين سال است ويکي از عناصر اصلي اجراي RFID مي باشد - نشانگر مزيت هاي رقابتي است که –خرده فروشان بزرگ مي توانند انتظار داشته باشند . به عقيده يکي از اساتيد رشته علوم کامپيوتر در دانشگاه بريگهام يانگ (Brigham young university ) در ايالات متحده ، وال مارت به تنهايي قادر است سالانه با RFID ۸/۳۵ ميليارد دلار پس انداز نمايد – يعني بيش از کل درآمد نيمي از پانصد شرکت موفق . (۸) اين ذخيره ها [ يا پس اندازها ] به ترتيب ذيل است :
۶۰۰ ميليون دلار از طريق جلوگيري از خروج موجودي ، ۵۷۵ ميليون دلار از طريق جلوگيري از سرقت ، خطاها واختلاس ها ؛ ۳۰۰ ميليون دلار از طريق پيگيري دقيق تر يک ميليون پالت ( pallet و.... ؛ و۱۸۰ ميليون دلار از طريق کاهش موجودي ) .به هر حال صرفه جويي در نيروي کار جلوي رشد بقيه ارقام را نيزمي گيرد :
[ به عبارت ديگر ] مبلغ قابل توجه ۶/۷ ميليون دلار ( يعني ۸۰/۷ در صد از کل ) از طريق حذف نياز به استخدام عده اي براي اسکن کردن بارکدها در زنجيره وسيع عرضه شرکت ودر شبکه گسترده فروشگاههايش پس انداز گرديد .
بعلاوه هنگامي که نياز ها ظاهر مي گردند وتحولات تکنولوژيکي بوجود مي آيد شرکت ها در مي يابند که اگر انتظار دارندتا راندمان کاملي از اجراي RFID بدست بياورند لازم است که در استاندارد کردن روال کاري خود بازنگري کنند . اين امر ممکن است مستلزم يافتن اطمينان از سطح بالايي از هماهنگي در طرح ريزي RFID با مراکز توزيع وعمليات انبارداري باشد – يعني چگونه طراحي فيزيکي [ يا استقرار ماشين آلات در يک محيط صنعتي ] سازماندهي مي گردد ، نيروي کار چگونه بکار گرفته مي شوند وحتي خود تجهيزات چگونه ساخته مي شود . حمايت از RFID تاکيد بر اين است که سطح تغيير مورد نياز به بهبود سريع عملکردها وفعاليت هاي خرده فروشان منجر مي گردد که در غير اين صورت بدون در نظر گرفتن کاربرد RFID توشط شرکت ها رخ نمي داد .
در اروپا ، کميسيون اروپايي از مزيت هاي بالقوه فن آوري RFID براي متصديان اقتصادي قاره استقبال کرده است ، با اين استدلال که فن آوري ممکن است مقدمه بسياري از چيزهاي فزاينده « هوشمند » باشد که با يکديگر تعامل دارند وبه افراد در شرايط واوضاع پيچيده تر کمک مي کنند . فروش فزاينده برچسب هاي RFID به مدت شصت سال تا آغاز سال ۲۰۰۶ بالغ بر ۲/۴ ميليارد دلار بود واين در حالي است که فقط در سال ۲۰۰۵ ، تعداد ۶۰۰ ميليون برچسب فرخته شد . اين رقم در سال ۲۰۱۶ مي تواند به ۶۰۰برابر آن در سال ۲۰۰۸ برسد . اگر چالش هاي اقتصادي وتکنولوژيکي عمده ( درآمد در برابر هزينه ها ، پذيرش فراواني ، سطوح اجرايي مورد نياز وغيره ) درآينده نزديک حل مي شد ، بازارهاي جهاني RFID تاسال ۲۰۱۶ مي تواند بطور روز افزون تا۱۰ برابر حجمي که براي سال ۲۰۰۶ بود رشد کند. آماده سازي يا بهبود قابل توجه کيفيت توليد ، تثبيت هزينه هاي موجود وکاهش سهام تا ميزان ۵ درصد ، رونق فروش تا ۳ در صد ، کاهش هزينه هاي نيروي کار در بخش فيزيکي توليد تا ۶۵در صد ، وايجاد ۴۵ درصد رشد سالانه براي فن آوري RFID وبازارياب ها . بنابراين بکارگيري RFID بايد نقش اصلي در کمک به رشد وخدمات داشته باشد .
با [در نظر گرفتن ] ضرورت رقابت ، امروزه خرده فروشي ازجمله بخش هايي است که به لحاظ تکنولوژيکي بسيار توانمند شده است . آهنگ تغيير ، خرده فروشان را به جستجوي ابزاري ترغيب مي کند که به آنها امتيازي در برابر رقبايشان بدهد، اعم از اينکه در بخش فروش باشد ويا در انبار . خرده فروشان ، اغلب به دليل مواجهه با مزاياي اندک وسودهاي نازل ، بين المللي شدن فزاينده بازارها ، پيچيده تر شدن فزاينده بازارها ، پيچيده تر شدن خريداران متقاضي معتقدند که مي بايستي بطور دايم توانايي خودشان را براي بر طرف کردن نياز هاي مصرف کنندگان بيشتر کنند ؛ بکارگيري فن آوري براي حل اين چالش ها ضروري به نظر مي رسد . خرده فروشان که در صدد برجسته کردن [ يا نشان دادن ] خودشان در يک بازار رقابتي پر ازدحام هستند ، بايد بطور فزاينده فن آوري را جهت بهينه کردن تصميم گيري ، فراهم ساختن خدمات شخصي بيشتر ، بالابردن کارايي زنجيره عرضه واصلاح فرايندهاي تجارت خود بکار گيرند . مشتريان خودشان خواستار توجه ويژه به محصولات خوب با قيمت هاي مناسب ، پاداش براي وفاداريشان وتجربه خريد لذت بخش وبدون دردسر هستند . خرده فروشان در دفاتر مرکزي ودر مراکز تصميم گيري خود براي گردآوري اطلاعاتي در مورد مشتريان ، محصولات ، روند فروش ، حمل ونقل تدارکات واطلاعات مربوط به بازاريابي وابسته به فن آوري هستند .
فناوري به اندازه خرده فروشي هايي چون خواربارفروشي ها فراگير شده است . صندوق هاي خود پرداز ، کيوسک ها وتجهيزات مراکز فروشي ... ، انبارگرداني ، رايانه هاي کيفي وسيستم هاي مديريت ، شبکه هاي قيمت گذاري الکترونيکي ، سيستم کنترل کننده صندوق ، دستگاههاي سطح سنج ، مديريت نيروي کار وابزارهاي محاسبه قدرت فروش ، شبکه هاي مديريت امنيت براي سرعت دادن به معاملات ، برچسب زني الکترونيکي وابزارهاي زنجيره عرضه جهاني ، در ميان برخي از کاربردهاي تکنولوژيکي که اکنون در بسياري از عمليات هاي خرده فروشي جديد رايج است .
خرده فروشان بين المللي ، بدون استثناء ، بايد بتوانند مقادير بسيار زيادي از کالاها را در شبکه هاي جهاني فروشگاههاي موجود خود توزيع کنند . آنها براي مواجهه با چالش هاي ناگزير مربوط به اين امر ، سيستم هاي پيشرفته مديريت انبارداري وتدارکات را که هدف اصلي شان افزايش بهره وري وظرفيت عملي است بکارگرفته اند . براي چنين خرده فروشان ، فن آوري بابت کاهش هزينه ها در زنجيره عرضه ، بهينه سازي ظرفيت حمل ونقل وايجاد ساختارهاي تدارکاتي بين المللي مناسب ضروري است . وقتي اين مشاغل در سطح بين المللي توسعه مي يابند ومقياس عملکرد خود را بالا مي برند ، در مي يابند که بايد فرايندهايي را براي اتوماسيون ومديريت تهيه وتوزيع ايجاد کنند ، وآنها را در سيستم هاي انبارداري خودشان ادغام نمايند . براي پشتيباني ساختارهاي پيچيده حاصله ، سيتم هاي مديريت اطلاعات قوي براي تسهيل در ارتباطات ميان شبکه عمليات درون کشوري ، فروشگاهها ومراکز تصميم گيري ، کارمندان فروشگاهها ومشتريان، مشتريان وپرسنل خدمات مشتريان ، حرفه هاي بازاريابي ومديريت فروشگاهي بکار گرفته مي شوند .
بهينه سازي مديريت زنجيره عرضه براي اينکه بتوان تا حد امکان نيازهاي مشتري را به نحو شايسته تامين کرد ، اکنون بعنوان يک ابزار رقابتي بسيار مهم پذيرفته شده است . براي خرده فروشان ، اين فرايند نقل وانتقال کالاها ازمحل توليد ( point- of - origin ) تا محل فروش (point – of – sale ) را در بر مي گيرد . خرده فروشان براي بدست آوردن بالاترين حد کارآمدي زنجيره عرضه ، عقلاني وبهينه کردن تدارکات خود را آغاز کرده واستراتژيهاي بازاريابي ورويکرد خود به مشتريان را تغيير داده اند . در حالي که در گذشته هدف اصلي کنترل درست موجودي انبارها وتوزيع در طول زنجيره عرضه بود ، اما امروزه رقابت بر روي رضايت مشتري متمرکز شده است ، به گونه اي که مفهوم « زنجيره عرضه » رفته رفته وبطور فزاينده جاي خود را به مفهوم « زنجيره تقاضا » مي دهد . در مجموع ، منطق مبتني بر گردش کالا که هدف اصلي آن در دسترس بودن محصول مناسب ، با کيفيت خوب ودر جاي درست ومطابق تقاضا تبديل شده حاکم است .
گزارش اجلاس سه جانبه گرايي ۲۰۰۳ در خصوص تجارت ، نقش برجسته فن آوري را در يکنواخت سازي رشد بخش ها عيان نمود.(۹) در حالي که در آن زمان تمرکز نوآوري هاي تکنولوژيکي بر روي تدارکات پشتيباني فروشگاه بود ، در عين حال در تمام مراحل فرايند جابجايي کالا از پشتيباني تا محل تحويل [ آخرين مرحله ] شناخت يا آشنايي زيادي در مورد فرايندها وفن آوريهاي جديدوجود داشت . واکنش مثبت مصرف کننده ( ECR ) بعنوان يک عامل خيلي مهم براي نوآوريهاي تکنولوژيکي وساير نوآوري ها ابتدا در سال ۱۹۹۳ با هدف افزايش همکاري در زنجيره عرضه وبراي ايجاد ارزش از طريق تامين نيازهاي مصرف کننده به توليد ، رفاه وثروت به رسميت شناخته شد . اين مهم ( ECR ) از طريق زير انجام پذيرفت :
۱) رده بندي [ يا طبقه بندي ] فروشگاه به نحو مناسب براي بهينه سازي موجودي وفضاي فروشگاه مطابق ميل مصرف کننده ؛
۲) ذخيره سرمايه به اندازه قابل توجه بر مبناي کارکردهاي حاصله از کاربرد برنامه هاي مستمر تکميل يافته ، تبادل الکترونيکي اطلاعات ( EDI ) ، کاهش تعارض ها، سفارش کامپيوتري وروش هاي جديد دريافت سفارش .
۳) برنامه موثري که کارآمدي سيستماتيک تجارت وتشويق مصرف کننده [ يا جذب هرچه بيشتر مصرف کننده گان ] را به حداکثر
مي رساند ؛
مي رساند ؛
۴) معرفي محصول جديد به نحو شايسته با هدف به حداکثر رساندن اثر بخشي فعاليت هاي مربوط به توليد ومعرفي محصول جديد .
فرايند اخير بطور سنتي با ميزان بالايي از ناکامي مواجه شده ، وبنابراين هزينه هاي اضافي به سيستم تحميل کرده است . واکنش مثبت مصرف کننده ( ECR ) به تبادل الکترونيکي اطلاعات يعني مهمترين عامل بالابرنده روش ها واستانداردهايش کمک کرد تا درحوزه صنعت از پذيرش بالايي برخوردار شود .
متخصصان خرده فروشي معتقدند که اطلاعات دقيق وبه موقع براي اطمينان از افزايش مستمر رضايت مصرف کننده ، توليدات وکيفيت محصول از طريق ECRضروري است . براي پايين نگه داشتن هزينه ها بهتر است که اين اطلاعات وتبادل آن بدون استفاده از سيستم مکاتبه اي ( paperless) باشد . براي نيل به اين اهداف سه حوزه اصلي [ يا مرکزي ] بايد از هم تفکيک گردند :
۱) مديريت تخصصي يا حرفه اي
۲) تهيه وتامين محصول
۳) تکنولوژيهاي برتر وتوانمند
در مديريت تخصصي ، هدف به حداکثر رساندن ايجاد تقاضا از طريق فرايندهاي معرفي محصول ، ارتقاء سطح کيفي محصول وطبقه بندي مناسب فروشگاه است . در تهيه وتامين محصول تمرکز بر روي اطمينان يافتن از هموارترين روش ممکن براي انتقال محصولات به فروشگاه هاست واين امر در جهت پشتيباني از مديريت تخصصي ....... با يک زنجيره عملي عرضه است که براي تغييرات در تقاضا به اندازه کافي قابل انعطاف ومسوليت پذير مي باشد . تهيه سريع ومناسب محصول از طريق به حداقل رساندن ميزان موجودي انبار در سيستم موقع برآورد سطوح مختلف خدمات مورد نياز به صرفه جويي در هزينه کمک مي کند . يک موضوع بسيار مهم در اين حوزه عبارت است از اينکه شرکاي تجاري (طرف هاي معامله ) براي نيل به اين اهداف چگونه با هم کارمي کنند .هدف ECR اين است که از طريق برنامه ريزي جامع تر واجتناب از فعاليت هايي که تنوع در تقاضا را مورد اغراق قرار مي دهد که به تدريج بر زنجيره عرضه تاکيد نمايد تا در ميزان هزينه ها وبازدهي يک جهش کمي ايجاد کند .
استاندارد سازي اطلاعات وارتباطات نيز مي تواند در زمان وسرمايه به مقدار قابل توجهي صرفه جويي کند . مديريت تخصصي وتامين کالا وبويژه آن دسته از افق هاي مربوطه که بين توليد کنندگان وخرده فروشان مشترک است با موانعي روبرو مي باشد . بنابراين جهت غلبه بر همين موانع ، RFID بعنوان يک تکنولوزي برتر براي زنجيره عرضه خرده فروشان وعمليات خرده فروشي مورد استفاده قرار مي گيرد . اين فن آوري مزيت هاي ECR را در کل صنعت خرده فروشي تقويت کرده وتوسعه مي بخشد .
ورود فن آوري هاي جديد با توجه به توانايي ها وقابليت شان در کاهش نيروي کار مورد نياز ومنابع ديگر براي سطح توليد وخروجي به ميزان يکسان ، ترس از کاهش ميزان اشتغال واز دست دادن اشتغال را به همراه آورده است . در حاليکه اين امر ممکن است در سطح يک شرکت يا حتي يک بخش اقتصادي صحت داشته باشد ، اما بيشتر اقتصاددانان تاکيد مي کنند که تجربه نشان داده تغييرات تکنولوژيکي ورشد توليد بطور تاريخي تابع بسط اشتغال وافزايش درآمد مي باشد ونه محدود سازي آن .
در اين رابطه مراحل مختلفي وجود دارد : ابتداء معرفي يک فن آوري جديد بايد با رشد توليد واقعي که مستلزم يادگيري موثر براي کاربرد مناسب فن آوري جديد است ( يعني تغييرات در سازمان کار ، نيازهاي مهارتي جديد و... ) ترجمه شود ؛ سپس افزايش توليد بسته به سطح تقاضا ممکن است به از دست دادن مشاغل منجر شود يا نه . اگر افزايش توليد با افزايش تقاضا مناسب باشد ، آنگاه نيازي به از دست دادن نيروي کار نيست ، در حقيقت اگر توليد افزايش يافته ، افزايش در تقاضا را که از رشد توليد بالاتر است ، برانگيزاند ، فرصت هاي شغلي جديدي بوجودمي آيد. به هرحال از آنجاکه پذيرش وگسترش فنآوري هاي جديد بطور معمول به وقت قابل توجهي نياز دارد ، تاثيرات آن به روي اشتغال احتمالاً بيشتر از ساير عوامل مانند استهلاک وکسب سود احساس مي شود .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر